♥ כـפּ عـــاݜــق ♥ - لحظه ی اول !

لحظه ی اول !
لحظه,اول,

جستجوگر سایت

لحظه ی اول !

لحظه ای اول با دلهره و استرس وارد لابی شدم

سرم میچرخید و مدام دنبال چهره ی آشنا میگشتم

ولی نمیدیدم ... 

یکم که جلو تر رفتم ی دست به پشت سرم زد و حدس زدم تو باشی

برگشتم... برگشتم ... 

برگشتم و انگار از همه ی دنیا برگشتم و فقط تورو مقابلم میدیدم

همونی که فکرشو میکردم، همونی که بودی ، همونی که میخواستم !

وقتی نشستیم و دستامو گرفتی تازه فهمیدم که این خواب نیست !

این دیگه مثل خواب هایی که خیلی شب ها میدیدم نیست

الان واقعا تو کنارم نشستی ... الان تو واقعا هستی! 

باورش سخت بود ولی باید باور میکردم...

بالاخره خیلی چیز ها اتفاق افتاد ، اتفاق های خوب


روز برگشت بغض امونم نمیداد حرف بزنم

همه فهمیدن ی دنیا اشک تو چشمامه ولی ، باید رفت!!

اما این رفتن برگشتن داره ، همه چیز بهتر از قبل ...

حالا عشق و رابطه ی ما وارد فصل جدید و قشنگ تری شد

فصلی که همه چیز از ابعاد مجازی خارج شد و پا به هستی گذاشت

و ما دنیای تازه ای رو تجربه میکنیم که همیشه انتظارش رو میکشیدیم

خیلی سخت گذشت تا تو آزمون عاشقی سربلند بشیم 

ولی ، شدیم !!

حالا دیگه تو تقویم عشقمون بین این همه روز های قشنگ و رنگارنگ

یک روز دیگه هم اضافه شد ،

چهاردهم مهر ماه ، روز اولین دیدار !

[ 17 مهر 94 ] [ 07:39 ق.ظ ] [ raMin fateMi ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

15 مرداد 96 06:28 ب.ظ
When I initially commented I seem to have clicked
on the -Notify me when new comments are added-
checkbox and now each time a comment is added I recieve
four emails with the exact same comment. Is there an easy method
you are able to remove me from that service? Cheers!
9 مرداد 96 08:22 ب.ظ
Asking questions are in fact fastidious thing if you are not understanding
something totally, except this paragraph provides good understanding yet.
5 تیر 96 02:43 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی
که صدایی دلنشین اصل آیا واقعا حل
و فصل خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای کوتاه در حالی که.
من هنوز کردم مشکل خود را با جهش
در مفروضات و یک خواهد را خوب به کمک پر
همه کسانی شکاف. که شما در واقع که می توانید انجام من خواهد قطعا بود در گم.
25 اردیبهشت 96 07:05 ب.ظ
Thanks for finally writing about >♥ כـפּ عـــاݜــق ♥ <Loved it!
19 مهر 94 05:13 ب.ظ
وا مگه میشه از نت هم عاشق شد؟؟؟وای چجوری تا سه سال بدون اینکه همو ببینین اینقد منتظر همدیگه بودین؟؟؟آخ خوشبحالتون تکلیفتون روشنه..منکه اصن تکلیفم با خودمم معلوم نیس نمیدونم چیکار کنم میدونی چرا؟اخه همون پسره بود که جریانشو بهت گفتم..چهارساله باهمیم اون خیلی دوسم داره ولی من نمیدونم دوسش دارم یا نه.بیچاره الاف من شده.ببین بعضی وختا حس میکنم دوسش ندارم یا حتی از پسرای دیگه خوشم میاد ولی نمیتونم ازش دل بکنم بعضی وختام حس میکنم دوسش دارم..خیلی باهام مهربونه اصلاهم نامرد نیس ولی خوشم از قیافش نمیاد هم از صورتش خوشم نمیاد هم از اینکه قدش کوتاس ینی یکم از من بلندتره تنها مشکلش فقط قیافشه..نمیدونم چیکارکنم ردش کنم بره یا باهاش باشم تا آخرش؟؟حتی با دوستامم مشورت کردم اونا گفتن ولش کن..دارم دیوونه میشم بخدا
پاسخ : raMin fateMi
حرف دوستات و بقیه رو ولش کن مهم نیست
نظر من هم صرفا ی نصیحت واسه تمام مدته نه برای این مورد شاید با این نتونی جور بشی

اما یادت باشه نگاهت اشتباهه کاملا هم اشتباهه ، حالا گیریم طرف خوش قیافه اصن برد پیت
چه فایده داره وقتی بعد ازدواج وقتی دو ماه گذشت اخلاقشو نتونی تحمل کنی و کار بجایی برسه که نخوای ریختشم ببینی!
اون موقع چی میشه؟ اون موقع ظاهر قشنگش برای بقیه ست و حرص خوردنش برای تو
این دید کاملا اشتباهه ظاهر مهمه ولی همه چیز نیست حداقل معیار تصمیم گیری اصلی نیست

عاقلانه تر فکر کن چیز های مهم تری از قیافه هست که تو زندگی مهمه
دیگه اگه بحث زندگی مشترک بینتون باشه صحبت یک سال و دوسال و پنج سال نیست
صحبت بیست سال و سی سال و شایدم خدا بخواد بیشتر...

اون کسی موفقه که در کنار علایقش کمی قناعت و البته فکر باز هم داشته باشه
ظاهر بینی آخرش بجز شکست و فریب خوردن نیست

مثل وقتی که میگن " گول ظاهر فلانی رو نخور ! "
18 مهر 94 02:52 ب.ظ
داستانش مفصله؟؟؟میشه برام بگی؟؟؟اخه خیلی تعجب آوره..اصن شاید یکی ازتون زشت بود اونوقت که همو میدیدین چیکار میکردین؟؟؟اصن چجوری آشنا شدین؟؟؟چجوری عاشق شدین؟؟؟کی اول پیشنهاد داد؟؟؟اصن چن سالتونه هردوتون؟؟؟ببین همشو از اول تا اخر واسم بگو اخه من عاشق اینجور داستانای عجیب غریبم..فضول هم نیستما اصلا
پاسخ : raMin fateMi
ماشالله چه همه سواال ! خخخخ
راستش سه سال پیش تو نت آشنا شدیم و از اون موقع هردفعه که خواستیم همو ببینیم نشد که نشد
به دلیل دور بودن شهرامونم یکم کار مشکل شد ، تا اینکه مهر بالاخره خانواده رو راضی کردم که بریم شیراز که البته خانوادم فهمیدن براچی میخوام برم ولی من به رو خودم نیاوردم
اینکه کی اول پیشنهاد داد خب یکم گیج کننده ست ولی خب میشه گفت اون نخ داد من نخ گرفتم خخخخ
من بیست سالمه و اون هجده سالشه
اینکه گفتی اگه یکی زشت تر بود .. خب الان عصر تکنولوژیه با هزارتا نرم افزار میشه چت کرد و عکس فرستاد ماهم که ماشالله ی آلبوم عکس داریم از هم درواقع این اولین دیدار حضوری بود
و خیلی خیلی عالی بود همه چی همونجور که فکر میکردیم بود خداروشکر
به لحاظ اخلاقی خیییییلی با هم جور شدیم و به ظاهر هم که با اینکه اصلا برای هچیکدوممون اهمیتی نداره ولی هم من هم اون خوشمون اومد
دیگه سوالی هست؟
17 مهر 94 09:22 ب.ظ
سلام داش رامین چطوری؟؟؟؟
منو یادته که..منم بلای جونت
یه سوال شما تاحالا عشقتو ندیده بودی مگه؟؟؟اخه نوشتی اولین دیدار..اگه ندیدین همدیگرو پس چجوری عاشق هم شدیین؟؟؟ببشقید فضولی میکنم اخه سوال شد واسم
پاسخ : raMin fateMi
وااااای چه همه سواااال نه ندیدیم ولی خب داستانش خیلی مفصله
17 مهر 94 07:12 ب.ظ
چه قشنگ..
پاسخ : raMin fateMi
ممنونم مرسیی
آخی
پاسخ : raMin fateMi
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب